مير تقي الدين كاشاني

416

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گفتى بود چه مقدار اندازهء شب غم * از ابتداى عالم تا انتهاى عالم * * * اى چون دل عشّاق ز عشّاق رميده * چون عافيت از خسته‌دلان پاى كشيده شب مىزده تا صبحدم و سرخوش و خندان * از خانه برون آمده چون صبح دميده * * * بس كه شب از بزم او رو بر قفا بيرون روم * سر به ديوار آيدم صد جاى ، تا بيرون روم مىنوازد غير را در اوّل مجلس كه من * يا دهم با خود قرار رشك ، يا بيرون روم * * * نواى شادى ما ، هاىهاى گريهء ماست * شراب لعلى ما ، اشك ارغوانى ما * * * به پايت تا رساندم لب ، چنانم * كه مىخواهم لب خود را ببوسم * * * سبحه بگسست و دست رفت از كار * چند بنشينم استخاره كنم * * * هر بار كآمدى به غمى كردىام اسير * يك بار نآمدى كه غمى از دلم برى اى موجهء وصال خوش آن كز محيط هجر * در پيشم افكنى و سوى ساحلم برى * * * سگ كوى تو را كردم وداع و از درت رفتم * تو با من سرگران بودى به قربان سرت رفتم * * * رو به هرجا من محنت‌زده آرم ز آنجا * عافيت يك دو سه منزل به قفا بنشيند * * *